|
کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها یادی کنیم کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم کاش وقتی آسمان بارانیست از زلال چشم هایش تر شویم وقت پاییز از هجوم دست باد کاش مثل پونه پرپر شویم کاش وقتی چشم هایی ابریند به خود آییمو سپس کاری کنیم کاش.. کاش ای کاش ....... خدایا کمکم کن کمکم کن تویی تنها امیدم تویی تنها یاورم تنهام نزار تنهام نزار به عزتت به جبروتت تنهام نزار
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط نقی آقائی
|
با نام رضا به سینه ها گل بزنید
بر بحر گنه ز مهر او پل بزنید
بر دامن ما دست توسل بزنید
و خانواده محترمتان تبریک میگویم
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط نقی آقائی
|
+ نوشته شده در دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 9:59 قبل از ظهر  توسط نقی آقائی
|
میلاد سراسر نور منجی رحمت آخرین فرستاده خدا
پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد (ص) و ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت امام جعفرصادق (ع) رو به تمامی مسلمانان جهان و به پیشگاه مقدس آقا امام زماه (عج) تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
+ نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط نقی آقائی
|
شهادت پیام اور صلح و دوستی ختمی مرتبت حضرت محمد مطفی (ص) و اما حسن مجتبی (ع)و اما رضا (ع) رو به همه مسلمانان جهان و دوستداران ان حضرات تسلیت عرض می نمایم.
خدایا میدونم گنه کارم خدایا میدونم هزار بار توبه کردم و توبه ام رو شکستم خدایا میدونم که بدترین بنده ات هستم ولی با تمام وجودم دوستت دارم خدایا به این شب های عزیز به خاطر پیامبرت به خاطر حسنین به خاطر ضامن اهو از گناهام درگذر خدایا منو ببخش کسی جز تو رو ندارم همه چیزم تویی
+ نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط نقی آقائی
|
ای یاد تو در عالم آتش زده بر جانــــها
هر جا زفراق تو چاک است گریبانـــــــها
جانسوز حدیث تو تازه است به دورانها
شد ثبت به هر دفتر با خون تو عنوانها
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 دی1387ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط نقی آقائی
|
بوی خوش بهشت از کنار آن آبگیر، یعنی غدیر عرشیان و بهشتیان، جان ها را می نوازد این چه بوی خوشی است که حتی پس از عبور صدها سال هنوز فضای جان مشتاقان را می نوازد.
غدیر تکرار اولین است در کلام آخرین، همان کلام نورانی که در اولین پیام، علی را به برادری و وصایت خواند و در غدیر، اعلام ولایت و امامت او را فرمود. مهر بی مثال از آفتاب، نورانی تر و گرما بخش تر، صبحگاهان به اشارت او سر از خواب بر می دارد. ستارگان آسمان نیز وامدار نیم نگاه اویند و ما هم جرعه نوش جام ولای آن بزرگ، آن عزیز، آن مهربان تر از پدر، آن جاری از باران و آن خوب تر از پاکی که: شرف، بازوت گیرد تا بخیزد محبت، آب بر دست تو ریزد چه گویم مهربانی مادر توست نگاه راستی در جست و جویت و ما چه گوییم تو ای مهربان مولای کریم، که پایمردانه بر زبر کائنات ایستاده ای و زمین و هر آنچه در آنست در مشت تو و زمان، رشته آویخته از سرانگشت تو. ورود عظیم تاریخ جویباری که خیزاب امواجش از قوزک پایت در نمی گذرد. و ما با کدامین زبان و احساس تو را روایت کنیم تو ای که پیامبر در شانت فرموده است: "هر کس علی را در قلبش دوست بدارد، خداوند ثواب تمام بندگان را به او عطا می فرماید." تو را با کدامین زبان بسرائیم که خداوند در قرآنش در آیات مختلف تو را مدح فرموده است و زیباتر آن که شاعر سرود: فی شانک قد نزل القرآن و ما دمک الله اکبر. و اینک وارث غدیر، صاحب دست بیعت علوی، مالک ملک حیدری، والی سرزمین صفدری، مهر سپهر سروری، حجة بن الحسن العسکری در کنار غدیر روزگاران ایستاده است و از سر شوق و افتخار بر دستان مبارکش بوسه می زنیم و بر بیعت با او دل نازنین صدیقه کبری، فاطمه زهرا علیها السلام را شادمان می سازیم. خجسته عید سعید غدیر خم، عید امامت و ولایت، بر دل دادگان آستان هدایت و شیعیان رهرو سعادت مبارک و تهنیت باد
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط نقی آقائی
|
جلوه گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر رودها با یكدگر پیوست كمكم سیل شد موج مىزد سیل مردم مثل دریا در غدیر
هدیه جبریل بود« الیوم اكملت لكم» وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر
با وجود فیض« اتممت علیكم نعمتى» از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر
بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر
بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست گلبُن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر
« بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست شیعه جوشیده ست از آن تاریخ آنجا در غدیر
گرچه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت مىتوان انكار دریا كرد حتى در غدیر
باغبان وحى مىدانست از روز نخست عمر كوتاهى ست در لبخند گل ها در غدیر
دیدهها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟
دل درون سینهها در تاب و تب بود اى دریغ كس نمىداند چه حالى داشت زهرا در غدیر
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط نقی آقائی
|
من که تسبیح نبودم ُ تو مرا چرخاندی ُ مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی ُمهر دستان تو بدنبال دعایی می گشت ُ بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی ُ ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی ُ از همین نغمه تاریک مرا ترساندی ُ بر لبت نام خدا بود ُ خدا شاهد ماست ُ بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی ُ دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت ُ عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی ُ قلب صد پاره من ُ مهره صد دانه نبود ُ تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی ُ جمع کن ُ رشته ایمان دلم پاره شدست ُ من که تسبیح نبودم ُ تو چرا چرخاندی
+ نوشته شده در شنبه 23 آذر1387ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط نقی آقائی
|
|
|